به سوی سرنوشت ؛ سحر.ق

روزنامه ها دور و برش پهن بودن،چمبره زده بود و داشت جدول حل میکرد.

گل نراقی گوش میداد :

 

مرا ببوس  مرا ببوس

برای آخرین بار

ترا خدا نگهدار

که می روم به سوی سرنوشت...

در میان طوفان

هم پیمان با قایقران ها

گذشته از جان

باید بگذشت از طوفان ها...

 

جدول رو کنار گذاشت،گفت:کاش میشد جدول های زندگی رو هم به امید "حل جدول" ،تو شماره ی بعد،نیمه تموم رها کرد...

می گفت این بار از حل جدول خبری نیست...

هفت عمودی:آزادی ... میترسید تا ابد خالی بمونه.

 

 

پ.ن : جبران خلیل جبران : شما فقط آنگاه می توانید آزاد باشید که حتی آرزو کردن آزادی را هم،بندی به دست و پای خود ببینید،و هنگامی که دیگر از آزادی همچون هدف و غایت سخن نگویید.

 

 

 

/ 26 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادي

هفت عمودی:آزادی .. عالي بود

آتنا

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی کایام گل و یاسمن و عید صیام است

مجتبی

تمامی کلمات جهان را در اختیار داشتیم و آن نگفتیم که به کار آید چرا که یک وازه در میانه نبود آزادی ما نگفتیم تو تصویرش کن

امین

چیه سحر جون شعرهای دپرس کننده و خاطره انگیز رو مینویسی؟ من هر وقت این ترانه رو گوش میدم همش توی فکر بوسیدن کسیم که هیچ وقت وجود خارجی نداشته،حالا بدا به حال اونی که وجود خارجی هم داشته باشه[چشمک]

goleidun

به عمر ما که فکر نکنم قد بده این قضیه آزادیه...ولی کلا یه چیزی هست که می شه بهش امیدوار بود.ظلم هیچوقت پایدار نیس...همین...

امید

پس این هفت عمودی حالا حالاها باید خالی بمونه!:(

حامد حسینی

سعی می کنم ، تاریخجه ای کامل از این آهنگ و یه سری مطلب از سراینده اون دکتر حیدر رقابی بذارم تو وبلاگ برای شما[گل]

گل مرداب

آزادی هم موضوع خوبیه سحر جون باید به فاطی کردوانی بگیم روش فکر کنه...