"پس می‌خواهی نویسنده شوی"

 

پس می‌خواهی نویسنده شوی

اگر علیرغم همه چیز/ از درونت نمی‌شکفد/ انجامش نده/ اگر ناخواسته از قلب و ذهن و دهان و دلت/ بیرون نمی‌آید/ انجامش نده/ اگر مجبوری ساعت‌ها بنشینی/ و به صفحه‌ی کامپیوترت خیره شوی/ یا پشت ماشین تحریرت قوز کنی/ و دنبال کلمه بگردی/ انجامش نده/ اگر دنبال پول و شهرتی/ انجامش نده/ اگر دنبال جلب توجه زن‌هایی/ انجامش نده/ اگر مجبوری بنشینی و بارها و بارها بازنویسی کنی/ انجامش نده/ اگر حتا فکر کردن به نوشتن برایت کار شاقی است/ انجامش نده/ اگر سعی می‌کنی که شبیه کس دیگری بنویسی/ فراموشش کن/ اگر مجبوری صبر کنی تا از درونت بجوشد/ بعد صبورانه دوباره به انتظار بنشینی/ یا این‌که هرگز از درونت نمی‌جوشد/ به فکر یک کار دیگر باش/ اگر مجبوری بار اول برای زنت/ دوست دختر یا دوست پسرت/ یا پدر و مادر یا هرکس دیگر بخوانی/ هنوز آمادگی‌اش را نداری/ مانند خیلی نویسنده‌های دیگر نباش/ مانند هزاران آدمی که اسم خودشان را نویسنده گذاشته‌اند نباش/ کند و خسته کننده و پرمدعا نباش/ نگذار عشق به خود از پا درت بیاورد/ کتابخانه‌های جهان از دست امثال تو/ آن‌قدر خمیازه کشیده‌اند که خواب‌شان برده/ خودت را به جمع آن‌ها اضافه نکن/ این کار را نکن/ مگر این‌که از روحت مثل موشک بیرون بیاید/ یا ساکت ماندن به سمت دیوانگی، خودکشی یا جنایت بکشاندت/ یا این‌که خورشید درونت/ در حال سوزاندن وجودت است/ زمانی که واقعاً وقتش برسد/ و یا اگر برگزیده باشی/ خودش راهش را پیدا می‌کند/ و تا وقتی که بمیری یا درونت بمیرد/ کارش را ادامه می‌دهد/ راه دیگری وجود ندارد/ و هیچ‌وقت دیگر هم وجود نداشته است.

چارلز بوکفسکی/ سوختن در آب، غرق شدن در آتش/ برگردان پیمان خاکسار/ نشر چشمه

 

از وقتی این متن رو خوندم ،هر بار که قلم به دست گرفتم تا بنویسم ،یادش افتادم ، قلم رو کنار گذاشتم ، با خودم عهد بستم تا این پرنده نخواد از قفس ذهنم رها بشه،من سعی در پراندنش نکنم،حتی اگه روزها،هفته ها،ماه ها و سالها طول بکشه.

 

پ.ن :  "پس می خواهی نویسنده شوی" یکی از پست های وبلاگ

          "همسایه ها" بوده که با کسب اجازه از مدیر وبلاگ در اینجا

           آورده شده.

 

 

 

 

 

 

/ 15 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسرین بهجتی

مشترک مورد نظر خاموش است ... آپم ... منتظر نظر... ممنونم

نسرین بهجتی

حق با توست ... من گاه ماهها میگذرد و نمی توانم بنویسم ولی گاه شور شعر مرا ثانیه ایی رها نمی کند

مهرداد

زیبا بود خانم دکتر.... ممنون از شما و ممنون از منبع...

مینا

خیلی من زیبایی بود . من هم خیلی وقتها دلم میخواد بنویسم ولی نوشتنم نمیاد . با اینکه کلی مطلب و ذهنم هست . خیلی وقها هم مینویسم نمیشه تو وبلاگ منتشرش کنم .

مجتبی

اینم یه نظر اگرچه من باهاش موافقم ولی خوب اینروزا اگه همه میخاستن دنبال این نظریه باشن بلاگفا و بقیه این چیزا میرفتن دنبال کارشون خانم دکترچون در کل نوشتن بد بهتر از ننوشتنه حداقل واسه خود آدم

طلوع

در این مورد خیلی شنیدم اما فکر نکردم. خیلی پیش اومده که اصلا حوصله چیزیو نداشتم اما وقتی قلم به دستم گرفتم و کمی خط خطی کردم گاهی بهترین چیزا رو ( حد اقل به نظر خودم ) نوشتم گاهیم نه نا خود آگاه نوشتم که اونا بهتر بوده شاید و شایدم نه.

حسام

با سلام و تشکر از اینکه سر زدید ... و اما بعد: 1- این توصیه بوکوفسکی را اگر اجازه بدهید به تمامی هنرها بسط بدهم. چون در هر زمینه هنری همین توصیه شده 2- البته توصیه دیگری هم هست از پائولو کولیو که می گوید: "بنویس...نامه خاطرات روزانه و با حتی یادداشت کوچکی به هنگام صحبت کردن با تلفن...حقیقت ساده ی نوشتن به ما کمک می کند تا افکارمان را سازماندهی کنیم و اطراف خود را با وضوح بیشتری ببینیم. یک کاغذ و قلم معجزه می کند. دردها را تسکین می کدهد . به رویاها جامه عمل می پوشانند و امیدهای برباد رفته را زنده می کنند. 3- بنویسید. طراحی کنید . کامنت بگذارید و افکارتان را با دیگران شریک شوید . شاد باشید و سالم. منتظر دیگر نظراتتان هستم

ا

مطمئنا حرفی دلنشینه که از دل بیاد، اما من با این نوشته مخالفم، هر چیزی تو این دنیا با تمرین به دست میاد، حتی شاعر شدن جز با تمرین ممکن نیست حتی اگه با استعدادترین شاعر دنیا باشی. حتی رو اشتباه نوشتین حتا

بهرام

سلام خيلي خوبست بهرام [گل][گل][گل]