...

وقتی رمان جدیدی می خرم معمولا با خودم این ور و اونور میبرمش؛پای تلویزیون که میشینم کنارمه،وقتی به یخچال سرک میکشم تو دستمه...خلاصه بیشتر از اینکه بخونم با خودم حملش میکنم.واسه همین قبل از به دست گرفتن کتاب حتما با روزنامه جلدش میکنم؛صفحه ی آخر"کارون" رو ترجیح میدم،خصوصا وقتی عکس بازیگرای مورد علاقه ام توش باشه.البته این هم بگم که از جلد کردن با صفحه ی حوادث روزنامه بیزارم.

از شنبه هم که باید برم دانشگاه؛ آناتومی ،بیوشیمی، بافت شناسی...وقتی بهشون فکر میکنم، فکر کتاب های غیر درسی رو از سرم بیرون میکنم.هرچند همیشه وقتی درس هام سنگین میشه یا توطول امتحان ها به طرز عجیبی حال و حوصله ی رمان خوندن میاد سراغم.به هر حال بهتر دیدم حالا که قراره تا مدتها نرم سراغ کتاب ها و همونجور نیمه تموم رهاشون کنم ،دستی به سر و روی کتابخونه ام بکشم و لباس های سیاه-سفید رو از تن کتابهام دربیارم.

 

 

/ 16 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

خسته نباشی از خونه تکونی. منم به روزم و منتظر[گل]

گل مرداب

اول مهره یادت باشه بعد از خرید مداد و پاکن و تراش... یه روزنامه هم بخری! یه سری بزن به گل مردابت

مهرداد

بابا رمان خون.... آره.. از شنبه ما هم باید به دانشگاه خراب شده بریم[گریه] بدتر از درس خوندن، بیداش شدن تو صبحه. البته این ترم واحد خیلی راحت برداشتم، بیشتر کلاسام ظهره... ولی یکی دوتایی صبح دارم[گریه]

مهرداد

ووووو اینطور که نوشته شده... باید فردا بری دانشگاه!!! تبریک

شادي

بزرگترين و سنگين ترين كتابهاي زندگيمو تو فصل امتحانات خوندم به همين دليل بعد از پايان درسم بيشتر داستان كوتاه ميخونم

نون دال الف...

هیچی لذت بخش تر از کتاب خوندن وسط درس و مشق نیست برای من البته! [نیشخند]

مینا

اولا خوش به حالت که میری دانشگاه . دعا کن امسال فوق قبول بشم که من هم برم دانشگاه . دوما من هفته قبل 5 تا کتاب خریدم ولی هنوز بازشون هم نکردم . کلا چند هفته ست حوصله هیچی ندارم . جسارتا به قول دوستم اخلاقم گه مرغی شده . ببخشید دیگه بی ادبی بود . خوشم میاد که کتاب زیاد میخونی . [گل] پیشنهاد میکنم نذاری درس و مشق از کتاب خوندن دورت کنه .

عیسی دهقانی

سلام من یکی که اصلن اهل رمان تمام کردن نیستم(یعنی می خوانم ولی نصفه و نیمه) ولی بعضی کتابها آنقدر بزرگ و وسوسه کننده اند که ادم نمی تواند لایشان را باز نکند. صد سال تنایی مارکز را گرفتم و نصفه رهایش کردم طاعون آلبر کامو را هم. تهوع سارتر را گرفتم و متاسفانه بیا خوشبختانه فقط 10 صفحه اش مانده که نمی خواهم بخوانمش دوست دارم پایان داستان را خودم و در ذهن خودم بسازم. داستان کوتاه را بسیار دوست دارم مخصوصن داستانهای کوتاه کافکا، صادق هدایت و ویلیام فاکنر را. همین که کتاب همیشه با آدم باشه خیلی مهمه و اثر گذار

بهرام

سلام دوست عزيز ديگه مارا فراموش كرده اي اما من شمارا فراموش نكرده ام موفق باشيد بهرام [گل][گل][گل]